نوشته‌ها

پاگرد سوم – پاییز ۹۹

داستان انسانک به اولین یلدا رسید. نُه ماه از هم‌صحبتی‌مان در انسانک گذشت. نه ماه یعنی آن‌قدر که مادری اگر باری داشت، اکنون وقت بار زمین گذاشتن رسیده بود. در این اپیزود هم باری زمین گذاشته شده و برای نخستین بار از «چه نیست» سخن به میان آمده. موضو…
اپیزود 15 - پادکست انسانک

۱۵- پنجاه و دو هرتز

,
اپیزود پانزدهم پادکست انسانک داستان یک تنهایی عمیق است. داستانی واقعی و برداشتهایی در باب تنهایی اگزیستانسیال یا تنهایی وجودی. نمیدانم قصه وال تنها به گوش‌تان خورده است یا نه، حاصل جستجوها و کشت و گذارهای اینترنتی و مرور مطالب وب سایتهای فارسی و …
پادکست انسانک

پاگرد اول – بهار نود و نه

بعد از سه ماه همراهی و همسفری، رسیدیم به پاگرد اول. پاگرد همانجا که کمی از بالارفتن پا می‌کشیم، تا نفسی تازه کنیم. در انسانک هم در پایان هر فصل از سال، درنگی می‌کنیم و گپی میزنیم تا از آنچه گذشت بگوییم. در پاگرد اول به سوالاتی که شما درباره من …
اپیزود هشتم پادکست انسانک

۸- اپیزود هشتم: در حوای زندگی

اپیزود هشتم یک فرق اساسی دارد با اپیزودهای قبل! فرقش این است که پیش از این در باب آنچه فهمیده بودم چیزکی می‌گفتم اما این اپیزود در باب چیزی است که نفهمیدمش؛ نه من که حتی بسیاری از آنان که حکمت را برای بشر به ارث گذاشته اند نیز در این اقیانوس…
باورمان را زندگی می کنیم

۴ – باورمان را زندگی می کنیم

اپیزود چهارم پیرامون جمله معروف ژان پل سارتر است؛ جمله ای که او گفت اما ویلما رادولف آن را زیست. این اپیزود از انسانک را تقدیم می‌کنم به تمام زنان و مردانی که در این روزها رنجور و دردمند از ویروس کرونا هستند. تفاوتی نمی کند به عنوان بیمار، …

انسانک چگونه آغاز شد؟

غروب دوم اسفندماه نود و هشت، زمانی که بنا به دستور پزشکی متوجه شدم که باید تا مدت نامعلومی را در خانه بمانم و به سبب شیوع کرونا ناگزیر به یک حبس خانگی خواهم بود، در گیجی مبهمی به سر می‌بردم. صبح فردا – شنبه – به شرکت اعلام کردم که امکان همر…