۳۲- گفتی درمقام خُفت

در اپیزود سی و دوم پیرامون موضوعی صحبت شده است که قریب به ثلث عمر ما را در برگرفته. گفتی در مقام شریف خُفت. توضیح بیشتری ندارم و گفتنی‌ها را گفته‌ام. این نخستین اپیزود در سال صفر است که پس از چندین وقفه تقدیم شما شده است.

38 پاسخ
  1. shnava
    shnava گفته:

    این که “گفت در مقام خفت” رو در زمان خفت منتشر می‌کنید پارادوکسه ها :)) اونم اپیزود انسانک!
    یادمه سال پنجم دبستان که بودم بنابر دلایلی که هنوز هم برام ناشناخته‌اس مبتلا به پانیک اتک شدم هر هفته حدودا ۳ ۴ بار بدون علت … و برای من تظاهرش در خواب بود … کابوس میدیدم بیدار میشدم با ترس بدون علت شدید، بهش میگن ترس از مرگِ قریب‌الوقوع
    توی اینجور مواقع دیگه خوابم نمیبرد و از خواب میترسیدم … از خود خوابیدن میترسیدم :)) و باید حتما مادرم بیدار می‌شد که آروم می‌شدم و خوابم می‌برد
    اتفاقا یه لالایی هم داره که همین چند وقت قبل گفتم مامان بیا برام لالایی بگو و صداشو ضبط کردم :))

    نگا تو رو خدا یاد چه چیزایی انداختینم نصفه شبی :))

    پ.ن: تشبیه زیباییه دانه‌ی گیاه رویان در خاک و ناخودآگاه انسان رویان در شب

    پاسخ
    • Af
      Af گفته:

      خوبه که خواب برات دغدغه هس
      من انگار توی یه مرداب افتادم
      نه خوابم و نه بیدار
      اصلن نمیدونم کدوم اتفاق تو خواب افتاده کدوم تو بیداری
      خیلی گیجم
      مترسک هستم فکر کنم

      پاسخ
  2. هدی عابدی
    هدی عابدی گفته:

    سلااام
    ذوق کردم از دیدن اپیزود جدید. ممنون که تو شرایط سختی که داشتید که نمی دونم چیه و امیدوارم حل شده باشه به فکر انسانک بودید.
    موضوع هم مهم و جالب بود
    من بیشتر در این زمینه عبرتم تا الگو که بخوام نکته ای رو در باب خواب بگم چون به شدت بد می خوابم…

    پاسخ
    • Af
      Af گفته:

      همش تو خوابیم فکر میکنیم خواب نیستیم
      اصلن مرز بین خواب و بیداری رو نمیشناسم
      خیلی گیجم
      شاید الاغ از من مطمئن تر باشه

      دلسردم
      و همیشه دوست دارم از بیداری به خواب پناه ببرم

      پاسخ
    • Af
      Af گفته:

      موضوع مثل تمام موضوعات دنیا مبهمه
      آقا حسام فقط دنبال یه سر نخ رفت تازه اونم به نتیجه نرسید و گفت
      فقط بالشتون رو خوب انتخاب کنید
      همه چیز مبهمه
      توهمات به هم تنیده اند

      پاسخ
  3. الهه
    الهه گفته:

    مثل همیشه عالی بود جناب ایپکچی عزیز، همین‌قدر بگم که بعد از سحر با دیدن اپیزود جدید انسانک نتونستم بخوابم و گوش دادن به این قسمت رو به بعد از خواب موکول کنم! ممنون؛
    لطفا در مورد وابستگی به موبایل و شبکه‌های اجتماعی هم تلنگری بهمون بزنید که به نظرم خیلی واجبه…

    پاسخ
  4. اکرم
    اکرم گفته:

    سلام آقا حسام ایپکچی
    طاعات شما قبول حق
    اول که از خواب گفتید و همین طور پیش رفتید فکر کردم که درباره اون خواب که خودتان هم اسمش را بردید (یقظه) می خواهید صحبت کنید من اون خواب هم تجربه کردم و سال ۸۱ برایم اتفاق افتاد و بیدار شدم…
    اما در مورد مقوله خواب اول بگم من ازاون دسته ادم ها هستم شاید خیلی چیزها را درست انجام ندهم ولی قبل از خواب با موبایل نمیخوابم و خبرهای بد نمیخوانم اصلا خبر نمیخوانم و گوش نمیدهم کلا از خبر بدم می اید چون همش دروغ و سیاست و … هست
    و به جای خوابم اهمیت میدهم و یک تشک و متکا خوب خریدم پس جز اون دسته افراد که فقط برای دیگران زندگی میکنند و میپوشند نیستم و واقعا برای خوابم احترام قائلم و سعی میکنم با ارامش بخوابم و صبح خیلی زود بیدار شوم و بین الطلوعین بیدار بمانم
    شده خیلی وقتها ساعتها شب خوابم نبرده بلند شدم وضویی گرفتم و سر سجاده ام توی سکوت شب از ارامش اون سکوت لذت بردم اینو گفتم که به این نکته برسم که من کلا ادم کم خوابی هستم به همین علت سعی میکنم بهانه به دستش ندهم و همه چی خوب باشه
    تا اون چند ساعتی که میخواهم بخوابم راحت و با ارامش بخواب بروم و با ارامش بیدار شوم
    و این را هم بگم تمام سعی را میکنم که خوب زندگی کنم خوب از نگاه و اعتقاد خودم تا شبها بتونم با ارامش بخوابم
    زمانی میتوانی با اسودگی بخوابی که روز را خوب گذرانده باشی و این خیلی سخته
    تا جایی میتوانم حرفهایم وکارهایم را کنترل میکنم تا دلی را نیازام کسی را نرنجانم حقی ضایع نکنم تا وجدانم ارام باشد
    خوشحالم که اقلا این اپیزود شما با من یکی بود
    طولانی شد اگه دوست داشته باشید بعدا بقیه اش را مینویسم

    پاسخ
      • اکرم
        اکرم گفته:

        سلام هدی خانم عابدی
        روزتان بخیر
        و یک تجربه دیگه ای که از خواب برایتان نقل میکنم
        من دو تا پسر دارم ((الان خیلی بزرگ شدند یکی داماد ویکی سربازیه)) زمانی که مدرسه ای شدند و اول دبستان رفتند تقریبا تا راهنمایی این نکات را رعایت میکردم وقتی از مدرسه میآمدند ظهرها نمیخوابیدند من هم چون پسرها خیلی شیطون و بازیگوش هستند نمی توانستم بخوابم و خیلی کم اتفاق می افتاد که ظهر بتوانم بخوابم اما یادشان داده بودم که هر شب ساعت ۸ باید بخوابند و تمام نکات را رعایت می کردم تا عادت کنند و برای اینکه نخواهم اونها و خودم را اذیت کنم
        طی روندی با پشتکار و کارهایی که انجام می دادم عادت کرده بودند
        خب قطعا اولش خیلی سخته تا بچه ها با این روش جلو بروند ولی بعد از مدتی دیگه عادت میکنند حتی اگه ما مهمان برای شام داشتیم سعی می کردم شام را زودتر بیاورم و خودشان می رفتند می خوابیدند و در نتیجه من اصلا صبح ها برای بیدار شدندشان اذیت نمی شدم چون خواب کاملی کرده بودند و سرحال بودند برای اذیت کردن و دویدن ومدرسه رفتن
        وقتیکه تابستان شروع میشد دیگه اجازه داشتند تا ۱۰ بیدار باشند
        همه خیلی تعجب می کردند که چطور بچه ها بدون گفتن من خودشان میروند میخوابند مراحل سختی طی شد تا این نظم را یاد گرفتند…

        پاسخ
    • Af
      Af گفته:

      خوشبحالت که دغدغه ات خوابه
      من خیلی گیجم بین خواب و بیداری انگار
      نمیدونم که چی میخام بنویسم ولی خیلی دلسردم
      اگه دلت گرم باشه روی سنگ هم میشه خوابید

      پاسخ
  5. حمیده
    حمیده گفته:

    خواب را دریابیم
    که در آن دولت خاموشی هاست
    بیان تان به شکل لعنتی واری گیراست. دوست داری در حین شنیدن نت برداری کنی. یا حتی بعضی از جملات را جایی در گفتگوی روزمره یادت بماند و خرجش کنی!!
    سپاس از شما و بیان روح نوازتان که به روزمره گی ما معنا و محتوا می بخشد.

    پاسخ
    • ارغوان
      ارغوان گفته:

      🌿🌿🌿🌿
      سلام‌ . مدتی است با پادکست شما آشنا شده ام و همسفر با شما‌ ، پله ها را یکی یکی بالا آمدم‌ از پاگردها‌ عبور کردم‌ و سرانجام‌ امروز ، به اپیزود سی و دو رسیدم .( البته در میانه ها، به دو اپیزود‌ آخر، ناخنکی‌ زده بودم )
      می خواهم نظر خودم‌ را به عنوان‌ یک مخاطب بگویم‌ و می دانم ، هم آن‌ قدر گنجایش و ظرفیت دارید که به دیده‌ بگیرید و هم آن قدر به بلوغ رسیدید‌ که به گوش بسپارید .
      .
      حقیقتش برای من،  پادکست های اولیه و تاحدی میانی، بسیار بسیار لذت‌ بخش تر و جذاب تر و البته مفیدتر و موثرتر بود . حسام‌ نامی‌ ، از تجربه زیستی خودش می گفت و من از زاویه و عمق نگاهش به مسائل روزمره، بسیار لذت می بردم شگفت زده می شدم‌ ، تحسین‌ می کردم و همزمان مشق می کردم
      اما رفته رفته ، اپیزودها از این مسیر ، بیرون‌ آمد و روایت ها ، تفهیمی‌ و آموزشی شد و من نوعی احساس می کردم سر یکی از آن کلاس های آموزشی خسته کننده‌ و کشدار نشسته ام و باید مطلبی را ، بگیرم …
      فرقش با آن‌ اولی ها این است که آن جا گوینده فقط روایت خودش را می کرد و من هم چیزی را که می خواستم ، می گرفتم‌ اما اپیزودهای‌ بعدی ، برای من، این پیام را داشتند که: تو هم از “این” دریچه به عالم معنا بنگر‌ ، خوب توجه کن تا خطا نروی … و الخ … و اینجا مخاطب پس می کشد . نه روایت برایش دلنشین می شود – با همه ی دلنشینی- و نه مایل است معنای مورد نظر را بگیرد – با همه ی پرمعنایی-، چرا که احساس می کند ، من خودم‌ باید معنای خودم را استخراج کنم .
      این هم بگویم ، که من الان متوجه اشتباه خودم هم شدم در این مسیر! من‌ ، یک پیج کتابخوانی و اندیشه سازی (به‌ نوعی) دارم و پست هایی که چیزی را روایت با معنای شخصی می کردم پر بازدید بودند اما آنجا که می خواستم چیز مهمی را به آن ها یاد بدهم و تفهیم کنم با مقاومت‌ و عقب گردشان مواجه می شدم ! و پیش خودم می گفتم ” تا وقتی که این جماعت از آموختن گریزان‌ باشند ، در به همین پاشنه در این سرزمین‌، می گردد!!” و تازه الان متوجه علت عقب گرد دنبال کننده هام شدم . امیدوارم در قالب کلمات، در رساندن کنه‌ پیام به شما موفق عمل کرده باشم .
      .
      درضمن‌ نیمه ماه هم گذشت و سری به این خانه و این زیرزمین‌ روح‌ افزا‌ نزدید‌ ، امیدواریم همه چیز رو به راه باشد .
      با ارادت فراوان ، ارغوان

      پاسخ
      • حسام الدین ایپکچی
        حسام الدین ایپکچی گفته:

        سلام بر شما
        خیلی متشکرم از نقد و توضیحی که دادید
        سعی کردم با تفکیک «می» از انسانک، تاملاتم رو به سمت پادکست می ببرم و انسانک در تجربه زیسته متمرکزتر باشه اما به واقع هرچه کنم این دعوت به دیدن از پنجره من، در بیان هر متکلمی مستتر هست

        باز هم لطفا راهنمایی کنید و از پنجره ای که میبینید وصف بگید تا نقطه کور مسیر رو بتونم ببینم

        پاسخ
  6. محسن
    محسن گفته:

    سلام جناب ایپکچی عزیز، ممنون از پادکست خوبت، در مورد اون بخشی که به شاعر پارسی زبان اشاره کردید و مصرع “هنر نزد ایرانیان است و بس” میخواستم یادآوری کنم که این شعر از زبان خود شاعر نیست بلکه در طول داستان بهرام گور در یک نامه که بهرام ( البته بهرام در اینجای داستان در نقش خودش نیست ) به خاقان چین مینویسه میاد و طوریکه که در محاوره استفاده میشه و برداشتی که از این مصرع شده هیچ همخوانی معنایی نداره با چیزی که در این مصرع مد نظر فردوسی بوده، به عبارت دیگر یک مصرع مثل تمام مصرعهای دیگر و در جریان داستان هست.
    پیشنهاد میکنم به دوستان که اپیزود۱۳۶ “بهرام گور در هند” رو از پادکست فردوسی خوانی گوش بدند جهت شفاف سازی بیشتر.
    بازم ممنونم از شما حسام جان بخاطر پادکست پرمغزت

    پاسخ
  7. هدی عابدی
    هدی عابدی گفته:

    حال دل با تو گفتنم هوس است
    خبر دل شنفتنم هوس است

    شب قدری چنین عزیز شریف
    با تو تا روز خفتنم هوس است

    وه که دردانه‌ای چنین نازک
    در شب تار سفتنم هوس است

    ای صبا امشبم مدد فرمای
    که سحرگه شکفتنم هوس است

    پاسخ
  8. سیدمحمد
    سیدمحمد گفته:

    سلام
    وسط اپیزود گفتین که چگونه اثبات شده که خواب فقط از تجربیات گذشته‌ی فراموش شده ساخته میشه. و من یاد تیغ اکهام افتادم که به جان تمام علوم افتاده.

    دوم هم این که از خوابی که فرع بیداری نیست صحبت کردیم اما فقط به بازه خواب دیدن که درصد کوتاهی از زمان خواب ماست اشاره شد. بقیه ساعات خواب رو مقدمه اون بخش میدونیم یا نشانه ای بر اصالت این قسمت‌های خواب هم داریم؟

    پاسخ
  9. رضا
    رضا گفته:

    آقای ایپگچی،
    این درست نیست که میفرمایید برای خوابیدن میتونید پادکست گوش کنید ولی پادکست انسانک را نه!
    یه مقداری خود بزرگ بینی در این جمله تون بود که به مظر من باید از دیگر همکارانون که پادکست تهیه میکنند بابت این حرفتون در شماره بعدی رسما عذرخواهی کنید.
    و مسئله دیگر این تناقض که میفرمایید از بردن گوشی تلفن به اتاق خواب جدا خودداری کنید و بعد میگید که بدای خوابیدن پادکست گوش کنید!!! با چی؟؟؟؟

    پاسخ
  10. AyeTohid
    AyeTohid گفته:

    سلام. نمیدونم گفته بودید کجا از کتاب‌های خوندمون بنویسیم.
    کتاب انسان در جستجوی معنی. ترجمه دکتر فرنودی. صفحه ۱۴۶ پاراگراف دوم.
    توجه و علاقمندیِ فرد به “ارزش ها” چیزی نیست مگر تلاشی برای پنهان کردن تعارضات درونی او.

    پاسخ
  11. AyeTohid
    AyeTohid گفته:

    و دوباره همون کتاب. صفحه ۱۶۰. پاراگراف دوم
    بهداشت روانی مستلزم اندازه ای از “تنش” است.
    و یا به قولِ دخترِ ۸ ساله ام
    میگه: مامان، ناراحتی بد نیست، فقط یه جور “هیجانِ” ، که اونم خوبه.

    پاسخ
    • Af
      Af گفته:

      به هیچ کتابی صد درصد اعتماد نکن
      هر کسی از ظن خود شد یار من
      هممون بازیچه هستیم
      حسام بازیچه یه چیزه
      تو بازیچه حسام
      و من بازیچه تو
      و همینجور تا به آخر

      پاسخ
  12. Af
    Af گفته:

    سلام
    من نمیدونم کی هستم
    نمیدونم چی میخام
    به نظرم شناخت خیلی سخت هست
    نمیتونم دلگرم باشم.
    فکر میکنم عروسک خیمه شب بازی هستم
    نمیتونم خودمو کنترل کنم از بعضی رفتارها
    ضعف هامو میبینم و هیچی از دستم بر نمیاد
    حتی دیگه اخلاق هم برام رنگ میبازه
    نمیدونم و نمیتونم
    ولی میخام زندگی کنم
    نمیخام بی اثر باشم
    کی من را درون بدنم قرار داده؟
    سنگ خوشحاله چون احساساتی نداره که گیجش کنه
    توهم و ادعایی نداره
    کی این ادعا رو درون من قرار داد؟

    پاسخ
  13. Af
    Af گفته:

    خیلی دلم گرفته هست
    اومدم پیش شما درد دل کردم
    چون نمیشناسمتون
    اصلن چرا اینقدر ضعیفم که باید درد دل کنم
    از ضعفم هم نفرت دارم
    خیلی پر ادعا هستم
    و این خیلی مزخرفه این همه ادعایی که دارم

    پاسخ
  14. در حال جستجو‌...
    در حال جستجو‌... گفته:

    سلام عالیجناب آی پکچی میدانم با شناختی که از شما دارم از لفظ عالیجناب بد تان می آید یا حداقل قر ش را میدهید که بد تان می آید. اما میگویم عالیجناب، چون شما به کسی که سوادش( سواد در معنایی که شما به کار می برید یعنی درک کننده رابطه بین چیز ها ) بیشتر از شما باشد چنین میگویید چون طبیعتا شناخت شما از هستی کامل تر از من بچه روستایی هست که نه بعنوان روستایی، چوپان و کشاورز قابلی است و نه به عنوان محصل، درس خوانده قابلی پس باهمین ابراز ناتوانی ، حاج آقا مسئله` این بار، دست من به دامن پر چین تان چه کنم با سوال درونم چه کنم سوالی دارم که نه از روی فکور بودن بلکه از آن رو که نظام خداوند پایه «دین من» با امیالم تعارض دارد به وجود آمده،😞 🤔شاید هم نه، یک شاید پر رنگ،«شاید هم به واقع فکر به اینم رسانده» و آن اینکه آیا خداوند واقعا وجود دارد ، وجود دارد یا توهم ماست فکر هایی هم در موردش کرده ام و به نبودنش رسیده ام آما در جواب این سؤال، نه ،بودنش آرامم میکند و نه نبودنش تا اینجا را سخت «سخت نه از نظر پیچیده بودن محتوا بلکه از نظر دوستانه یا خشک بودن رابطه»شروع کردم تا شاید توجه کنید من دردی دارم نه از جنس درد وجودی چون هنوز آنقدر عمیق نیستم «و شاید هیچوقت هم نشوم»«اصلا نمی دانم برای داشتن درد وجودی باید عمیق بود یا هر آدمی این درد ها را دارد»من پسر بچه به دنیا آمدم آما فقط اینگونه به دنیا آمدم از همان کودکی طرف دختر ها بودم خیلی هم طول نکشید تا بفهمم از ،جنس ،هم شبیه شان هستم یعنی دوست دارم مفعول پسر ها«در واقع پسری» واقع شوم گاهی فکر میکنم این گونه شدم چون دوست داشتم محبت ببینم یا واقع بینانه تر .ترحم. ببینم گاهی هم فکر میکنم این 👉فکر را میکنم تا به خودم بقبولانم که من هم مثل اکثر پسر ها هستم احتمالا میدانید اینگونه بودن با آدم چه میکند یا اگر فکر کنید به آن برسید یا شاید هم چون تجربه نکرده اید اصلا تصویری در ذهنتان شکل نگیرد پس کمی در موردش میگویم تا شاید آنچه من درک میکنم در بوم ذهنتان بیاید من دو دیدگاه در این مور دیدم یکی آنکه این«هموسکشوال بودن» یک بیماری است و خب درمان هم ندارد و از تکنیک های مختلف باید کنترل شود که این با عشقم به علی میدانید چه میکند؟! من علی را نه به مثابه یک انسان که مانند یک خدا میبینم علی خودم را میگویم نه علی شما😅😂😂نگران نباشید😔 اصلا من را از داشتن خانواده محروم میکند وبعد میترسم که اگر پدر و خواهر ها و برادر هایم را هم اگر مثل مادرم از دست بدهم چه میشود… بی کس… میشوم بی کس
    دیدگاه دوم اینکه این یک سلیقه جنسی است واین با اعتقاداتم با پیش ژمینه هایم با چیز هیی ک تا استخوان یک ایرانی مسلمان رسوخ دارد میدانید چه میکند و مهیب تر از هر دوی این نگاه ها من اگر این را با علی در میان بگذارم ک انسان منطقی ای هم هست چه برخوردی میکند آیا با وجود این باز هم با من حد اقل دوست می ماند؟ این سوال من از متن زندگی ام بود جوابش را ندارم چون کمتر پی اش رفته ام چون نه بضاعت فکری اش را داشتم ونه … به هر حال هر آدمی، که توان پیدا کردن پاسخ تمام سوال هایش را ندار که میدانم اگر از فکر کرد ن به این موضوع هم اگر تفره نروید از دادن پاسخ به من تفره خواهید رفت ولی برای اینکه بار شما را سنگین تر کنم شما را ارجاع میدهم به تفاوت بین ظالم و عالم مگر نه این که عالم روشنگری میکرد پس روشنگری کنید و اگر عالم نیستید به عالم هایتان بگویید که روشنگری کنند لطفا
    همین

    پاسخ
    • حسام الدین ایپکچی
      حسام الدین ایپکچی گفته:

      سلام بر شما
      ایپکچی هستم، ایپ+ـک : ایپک لفظ آذری است استعاره از ابریشم
      تمایل به همجنس، نه در تخصص من است و نه تجربه زیسته‌ای داشتم. در دوران تحصیل همکلاسی‌هایی داشتم که تجربه یا تمایل علاقه به همجنس داشتند اما به واقع فهم حال و میل آنها برایم ممکن نبود. پیشنهاد میکنم با یک متخصص – کسی که مطالعه و مواجهه با افراد متعددی با علاقه به همجنس داشته – مشورت داشته باشید.

      در خصوص دیگر سوال‌ها به قدر بضاعتم پاسخ‌ دارم اما تقدیم شما نمی‌کنم.
      قله به سمت کوهنورد خم نمی‌شود. این شما هستید که باید برای رسیدن به پاسخ زحمت بکشید
      علم، کالا نیست که سفارش آنلاین دهید در منزل تحویل بگیرید. علم جان کندن دارد عزیز دل
      اگر طالب باشید، می‌جنگید و می‌یابید.
      بار سوال ِشما بر دوش خودتان اگر سنگینی نکند، بر دوش دیگران هم نخواهد کرد

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *