کمی سخت است، نمی‌خواهم همین اول انقدر همه چیز را پیچیده کنم که به یک ترک زودهنگام برسم. اما سراغ هر چیزی که می‌روم تداخل دارد با مینیمال زیستن و هرچه بیشتر زندگی را مرور میکنم به باور پست اولم نزدیکتر می‌شوم که من می‌نیمالیست نیستم اما میخواهم چیزی جز آنچه بودم بشوم.

مینیمالیسم یک مراقبه است. چیزی شبیه یک مرام و یا آیین معنوی که نیازمند توجه مستمر به آن هستیم

خیلی شبیه یک مراقبه معنوی است. هرکاری را یکبار از نو باید مرور کنم، آیا واقعا این کاری است که باید انجام بدهم؟ مثلا همین الان که به عادت همیشگی موبایلم را برداشتم و سراغ اینستاگرام رفتم شک کردم که آیا دیدن explore واقعا ضرورتی دارد؟

انصافاً وقت زیادی صرف دیدن چیزهایی می شود که ابتدا میلی به دیدنشان نداشتم اما انگار در تله اکسپلور و تایم لاین گرفتار می شوم. چیزی شبیه ترک اعتیاد است که از این به بعد من انتخاب کنم که چطور باید از شبکه های اجتماعی استفاده کنم نه آنکه شبکه ها مرا در بازی و gamification خود گرفتار کنند. به همین خاطر حس میکنم مینیمالیسم چیزی از جنس یک مراقبه است.

نوشتن هر پست در مورد مینیمالیست حدودا نیم ساعت از من وقت میگیرد و اگر وقتی را که صرف تایم لاین و اکسپلور می شود به کشف خودم مشغول باشم، هم کلمه explore بیشتر محقق شده و هم تمرکزم بر موضوع مینیمالیست بیشتر خواهد شد.

احساس میکنم نیازمند یک سمبل یا یک نماد برای یادآوری هستم اما همین سمبلیسم، بازگشت به عادتهای گذشته است. همین صفحه وبلاگ جدید برای یادآوری کفایت می‌کند. یک صفحه وبلاگ در انسانک ایجاد می‌کنم تحت عنوان مینیمالیست با یک تم ساده سفید بدون هیچ اضافاتی.

البته انسانک همینطوری هم صفحه شلوغی ندارد و راستش ذائقه هنری‌ام خیلی به شلوغی میل ندارد برخلاف ذهنم که حسابی درهم برهم و پرتراکم است. چطور می‌شود از فکر کردن متکثر پرهیز کرد؟ بستن تب های مرورگر لپ تاپ به اندازه کلیک کردن روی یک ضربدر زحمت دارد اما برای پاک کردن تب های ذهنی چه کار باید بکنم؟

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *