44 – طاغوت سوم

مشغول مطالعه کتابی بودم که دلم نیامد شما را از آن بی‌نصیب بگذارم. کتاب به قلم زنده‌یاد محمدعلی اسلامی ندوشن است و البته من در تبیین آن، هم خودم را هم دخالت دادم. در این اپیزود با نگاه به تاریخ ایران‌زمین و سرگذشت چند هزارساله آن،‌ به بررسی سه دسته طاغوت از نگاه جناب ندونشن پرداخته‌ام و تا آنجا که می‌دانم، طاغوت سوم از ابتکارات ایشان است و جای دیگری ندیده‌ام که به این دسته سوم نام طاغوت داده باشند؛ البته در حین خواندن متن فهمیدم که چه اشاره دقیقی است و چقدر «طاغوت سوم» وسعت و قدرت دارد. چند صفحه از کتاب که در این اپیزود به آن استناد شده را می‌توانید دانلود کنید.

موسیقی استفاده شده در این اپیزود زمزمه و تصنیف مرحوم شجریان است و البته شعر حاصل طبع فریدون مشیری. جاهایی از اپیزود هم موسیقی بدون کلام می‌شنوید که هنرمندی حسام ناصری است.

25 پاسخ
  1. می لا د
    می لا د گفته:

    درود جناب حسام الدین عزیز. چقد شبیه الگوی “مثلث زر و زور و تزویر ” دکتر شریعتی بود این مبحث. آیا میشه ارتباطی قائل شد بین این دو نگاه؟

    پاسخ
  2. علی سلطانی
    علی سلطانی گفته:

    سلام ، حسام جان ایپکچی عزیز ، مثل همیشه از انتخاب و ذایقه دلنشین شما لذت بردم ، البته جدا از کسالتی که برایتان پیش آمده متاسف شدم و آرزوی بهبود کامل دارم.
    به نظرم آمد که آنچه مد نظر از طاغوت سوم آمده وصف حالی درست از ما و جامعه ی ماست ، اما آنچه طاقتم را طاق کرده زمان بر بودن این سیر تحول در میان ماندگی است، آنقدر این بغض ستم متراکم از پس قرن ها سنگینی می کند، که واکنش شیمیایی زمانبر با انرژی اکتیواسیون کم ، چیزی جز دق مرگ شدن نیست ، الان کاتالیزوری باید این تحولات سخت جان فرسا را…

    پاسخ
  3. امیر
    امیر گفته:

    سلام و درود
    تقسیم بندی مجمل و روادارگونه ای بود ، نقش روشنفکران و روشنفکری طاغی پرور و یا به تعبیری طاغی ساز مغفول ماند .
    امیر

    پاسخ
    • حسام الدین ایپکچی
      حسام الدین ایپکچی گفته:

      سلام بر شما
      روشنفکر تعبیری «مدرن» هست و آقای ندوشن در مقام بررسی «تاریخی» هستند
      من این ایراد رو به تقسیم ایشون وارد نمی‌دونم و به نظرم در گروه دوم قابل جانمایی است

      پاسخ
  4. فرهاد
    فرهاد گفته:

    جدا دیدن سه طاغوت فوق صحیح به نظر نمی رسد. اینها با همدیگر برهمکنش های متقابل (دیالکتیکی) دارند.
    طاغوت= طغیان شدید بر مسیر متعادل، عادلانه و تکاملی هستی.

    پاسخ
      • فرهاد
        فرهاد گفته:

        منظورم این است که سه اقنوم جدا نیستند. هر یک از کره ای جدا نیامده اند که مختصات و مقتضائات خود را بدون تکیه بر گروه دیگر داشته باشند. هم از یکدیگر تاثیر می گیرند و در گروه خود تغییر می کنند و هم گاه جا عوض می کنند و از گروهی به گروه دیگر می روند.

        پاسخ
  5. شروین
    شروین گفته:

    چقدر طاغوت سوم وحشتناک بود…اونچه تا این سن دیده و شنیده بودم از هر اتفاقی ریخت تو ذهنم. چقدر مصداق داره تو هر برهه ای از تاریخ گذشته و معاصر و حال.و حال و حال و حال
    چی کشیدی استاد ندوشن عزیز
    ممنون جناب ایپکچی.مانا باشید

    پاسخ
  6. آراد
    آراد گفته:

    با سلام و احترام
    در ادامه تبیین طاغوت سوم:

    جامعۀ منفعل و بی‌تفاوت خودش مقدمات جنایت را فراهم میکند و جنایتکاران صرفا ابزار اجرای آن هستند .

    دیکتاتور شخص نیست
    دیکتاتور یک فرهنگ است
    یک شیوۀ خاص از زندگیست که اساس آن در فرهنگ فرمانروایی و فرمانبری تعریف میشود.

    مسلم است که دیکتاتورها نه در دامن مادر بلکه در دامن جامعه پرورش می‌یابند !

    سر کارل ریموند پوپر

    پاسخ
  7. رضا نجفی
    رضا نجفی گفته:

    بسیار عالی با نثری ملایم و شنیدنی، با اینکه همیشه با انسانک لحظات خوبی رو در خودم احساس کردم اما گویا شرایط جامعه فضایی غمبار و خشمگین درنم ایجاد کرده و مفاهیمی از قبیل انسانک و می لحظاتی تفکر انسانی درونم ایجاد می کند. به امید آزادی وطن.جناب ایپکچی بسیار دنیای درونی فعلی خود را مدیون شما هستم که با شوپنهاور مانوسم کردید. برقرار و جاوید و مانا باشید.

    پاسخ
  8. سالومه
    سالومه گفته:

    حسام آفای ایپکچی نازنین، داداش من، مرحبا،بیشتر از این هم از شما تعریف نمیکنم چون در اپیزود اخیر منع کردید دوستاران را از تمجید متفکران با اصالت ، که به گواه انسانک و می، شما یکی از راست قدمان این عرصه‌اید. و ای هوار و بیداد از سکه‌های پایان‌ناپذیری که طاغوت دوم زمان ما را روزبروز بلندصدا تر و طاغوت سوم را کندذهن‌تر میکند؛در این روزگار سوگ فقط خواندن، پرسیدن و آگاهی مرهم درد است؛ روح‌وروان آزرده و دل‌شکسته دوستدارنتان هم‌اکنون حتی بیشتر از اوج کرونا به شنیدن صدای آرام‌بخش‌اتان در اپیزودهای انسانک نیاز دارد؛ دریغ نفرمایید دادا

    پاسخ
  9. مهسا
    مهسا گفته:

    سلام آقای ایپکچی
    امیدوارم حالتون بهتر شده باشه
    حقیقتا از این اپیزود بسیار لذت بردم و در عین حال از این ریشه ای بودن طاغوت سوم و درماندگی انسان ها در برابرش کمی غمگین شدم. دو سوال برایم پیش آمد که با توجه به دانش اندکم از تاریخ و دین و سیاست گفتم بیام اینجا از شما بپرسم.
    سوال اول – با تفاسیر جناب ندوشن از ۳ طاغوتی که سرزمین ایران همواره به طور مزمن از گذشته های دور درگیر آنها بوده است، در همین راستا وضعیت کشور های دیگر جهان خصوصا کشور های پیشرفته تر، نسبت به این طاغوت ها به چه صورت بوده است؟ آیا آنها هرگز درگیر اینگونه طاغوت ها نبوده اند؟ یا درگیر بوده اند و توانسته اند به این طاغوت ها یا حداقل بخشی از آنها پیروز شوند و آنها را از بین ببرند؟ میتوان گفت علت درگیری بیشتر ایران زمینیان با این طاغوت ها قدمت و جغرافیای خاص این سرزمین بوده است؟ ( میدونم بیشتر از سوال یک بیشتر از یک سوال شد:) )
    سوال دوم – در رابطه با طاغوت سوم و طاغوت دوم آیا این تفسیر می تواند درست باشد که درمجموع دین و مذهب نتوانسته است به انسان مخصوصا انسان مدرن در پیدا کردن حقیقت و فرزانه تر زیستن کمک کند؟ چرا که گویی در رابطه با طاغوت سوم، دین و مذهب در استفاده ی عمومی تشویق به نیاندیشیدن و مطیع بودن کرده و به صورت کلی حکم داده و قضاوت می کند و در رابطه با طاغوت دوم،‌ بستری برای سه دسته ی این گروه فراهم می کند تا به کار طاغوتی خود ادامه دهند.
    البته میدانم که مذاهب و ادیان میتوانند عمیق بررسی شوند و این نگاه تقریبا سطحی است. مثلا این جمله ی رایج که معمولا از پدر مادر ها می شنویم که می گویند « اینها دین رو به جوونا بد فهموندن و واقعیت اسلام خیلی بهتره و اینا » ولی فکر می کنم انسان امروزی بتواند بدون تکیه گاه به دین به مضامین ارزشمندی دست یابد که احتمالا در ادیان هم سفارش شده اند و مفید هستند اما با توجه به کمک هایی که وجود این مفهوم به طاغوتیان کرده است،‌ شاید نبودن آن بهتر از بودنش باشد.

    پاسخ
      • مهسا
        مهسا گفته:

        سلام آقای ایپکچی
        من نزدیک به یک ماه هست که در انتظار شنیدن نظر شما هستم و همچنین دیدم که پاسخ بقیه دوستان رو هم از چند روز پیش ندادید و اپیزود جدیدی هم ازتون نیست، کمی نگران شدم. ما رو بی خبر از حال خودتون نزارید.

        پاسخ
        • حسام الدین ایپکچی
          حسام الدین ایپکچی گفته:

          با سلام و احترام
          از احوال جویی شما متشکرم و تا صبر بیش از درد است، جای نگرانی نیست. در خصوص پرسشها:

          اول – البته مطالعه تطبیقی تاریخ در تخصص من نیست اما چنان که مطلعم و مرور کردم اقلیم‌های دیگر هم با این سه طاغوت دست به گریبان بودند چنانکه از محاکمه سقراط تا دادگاه گالیله و از قرون وسطی تا جنگ‌های جهانی می‌توان ظهوری از این سه طاغوت دید. اما حتما تفاوت‌های جغرافیایی و قدمت تاریخی در کم و کیف ماجرا موثر هست و تفاوت‌هایی وجود داره

          دوم – کلماتی مثل دین و مذهب، لفظ مشترک هست. یعنی لزوما بر یک معنای واحد و دقیق صدق نمی‌کنه و همانطور که می‌بینید انواعی از فهم خودشون رو منتسب به دین و مذهب می‌دونند. از عبدالکریم سروش تا داعش و طالبان مدعی باور به قرآن هستند اما این باور یک سنج و یک جنس نیست. اما به هرحال لفظ طاغوت معنای «درون دینی» داره و به استناد قرآن هم میشه استنباط کرد اهل طاغوت به موازان اهل طاعت حاضر هستند. اینکه بودن دین بهتر است یا نبودش هم بحث مفصلی است و اگر بشر انتظار از دین و نیازی به دین نداشت تا کنون از آن دست کشیده بود. باید اندیشید که دین پاسخگوی کدام نیاز بشر بوده که اینچنین بر آن چنگ زده و برای حفظ آن جان داده و خون ریخته

          پاسخ
  10. ارغوان
    ارغوان گفته:

    حسام‌ جان‌ امیدوارم همدم‌ باوفا‌ تاکنون‌ ترک‌ وفا گفته باشد و گرچه از دل و دماغ هیچ‌ یک‌ خوب نیستیم‌ اقلن‌ تو عزیز از جان‌ و جسم‌ خوب شده باشی .
    هم‌ طاغوت‌ سوم‌ بانی طاغوت‌ اول است و هم طاغوت‌ اول ، بانی و مولد‌ طاغوت‌ سوم.
    اگر نباشد شانه و چرخ های میلیونی طاغوت سوم‌ ، ماشین‌ و ارابه ی طاغوت‌ اول بر کدام‌ دوش‌ در هوا بچرخد و میل به عرش کند؟ درواقع یکی از اهداف مهم طاغوت‌ اول :  تولید ، تکثیر‌ گسترش‌ و تشویق و حمایت از ماهیت‌ طاغوت‌ سوم‌ است ، چراکه‌ اوست‌ ظرف و جاده‌ و بَرنده‌ و نگهبان‌ و اقیانوس‌ ، چه طاغوت سومی که حتا‌ قصدش‌ یاری نباشد ، چه  آنان‌ که چشم‌ و ذهن‌ بسته در رکاب اند‌  …
    .
    از متن کتاب ” سخن‌ ها را بشنویم‌ ” :
    《 یک نقطه ی مرموز در کل تاریخ ایران است و آن سِرّ‌ بر جای ماندن‌ اوست‌ . چگونه بوده که وقتی همه ی درها‌ به رویش‌ بسته می نموده‌ است،  باز دریچه ی نامنتظری‌ باز‌ می شده که او بتواند خود را از طریق آن برهاند‌ . چنین‌ می نماید که هرگاه لازم می شده او ادامه ی حیات‌ ایرانی‌ اش را به بهای‌ گرانی می خریده‌ … بدینگونه‌ آنچه‌ را که مشی‌ ایرانی می توان‌ خواند ، به نیروی نو شدن‌ و بازآفرینی برحسب‌ مقتضیات‌، تضمین‌ می گردیده .》

    پاسخ
  11. رشید
    رشید گفته:

    درود بر حسام جان
    بنظرم میشه بجای کلمه طاغوت از کلمه استبداد استفاده کرد
    نظر شما چیه استاد؟

    پاسخ
  12. Shamim
    Shamim گفته:

    به نظرم این تقسیم بنده قشنگه و تامل برانگیز.اما برای همه جوامع هست خاص جامعه ی ما نیست.به نظرم تامل در این موضوع کمک می کنه که آدم پاسدار رفتار و موضع گیری های خودش در واکنش به وقایع موجود باشه .اما ریشه ی مشکلات ما یا مهم ترین درد ما.‌‌‌‌‌..‌زیاد موافق نیستم .همون طور که گفتم به نظرم همین الان هم خیلی از کشور های متمدن و قوی دنیا درگیر همین موضوع هستند.

    پاسخ
  13. Shamim
    Shamim گفته:

    نکته ی دیگه ای که به نظرم میاد اینه که درسته اسم پادکست انسانکه .پرداختن به جزء جامعه و درون انسان مهمه برای رسیدن به یه معضل اجتماعی .خوبه که بگیم مثلا شرایط موجود حاصل جزء جزء ماست .حاصل علف های هرز بی فرهنگیه .حاصل منه حاصله توئه.و شاید هم تا حدودی درست باشه
    اما به نظرم خیلی خوبه که همه ی مسائل رو یک بار هم از بیرون به درون بررسی کنیم.از کل به جزء.از جامعه به فرد
    به نظرم درسته که آحاد مردم در شکل گیری جامه و نوع حکومت نقش دارن ولی بیشتر از اون حکومت و قانون های گذاشته شده است که به مردم و فکر و فعالیتشون جهت میده .
    برای اینکه منظورمو بهتر بگم .به نظر من شرایط موجود ما یا هر کشور دیگه بیشتر از اینکه حاصل تک تک مردم و آگاهیشون به شکل جزئی باشه .حاصل تلاش خواص آگاه و ساعیشون در مرحله ی اول و سپس قانون گذاری درست و جهت دهی درست به عوام مردم بوده .با این نظریه خود به خود اکثر مردم در روال طبیعی فرهنگی و اجتماعی و سیاسی درست می افتند.یعنی در کشور های دیگه هم مردم به شکل عام آگاه نیستن و اتفاقا همین جوری هستن که شما فرمودید .تفاوت در خواص قانون گذار هست

    پاسخ
  14. Shervin
    Shervin گفته:

    سلام جناب مربی
    داداشِ من
    این رسمش است که با هر اپیزود از می و انسانک بلایی به سر من بیاید که ساعتها با شما حرف بزنم و بنویسم و سکوت کنم و ننویسم و بحث کنم و خاموش بشم و فکر کنم و مثال بزنم و روزهای زندگی ام را عقب و جلو کنم و مصداق هر جمله از زبان شما یک شاهد عینی و زنده و موجود در عالم واقع جلوی چشمانم قدم بزند و بچرخد و خود را بر سر من بکوبد که این بود فلسفه ی آن اتفاق و آن بلا که زمانیکه تو آن را می زیستی دیگری آن سوی دنیا آن را کتاب کرده بود و شعر و فلسفه و جامعه شناسی از آن بیرون می‌کشید…من از قافله ی شما عقبم انسانک را یکماه نمی‌شود شروع کرده ام که می ها را بجای جرعه جرعه نوشیدن یکجا هورت کشیده ام و مست و منگ برگشتم سر انسانک ۸ تا از اول ۵ تا از آخر ۱۵ و ۱۶ سهم امروزم شد…زلفار رو رکابزنان و یک دستی کشیدم بیرون و گوش جان کردم و خلاصه فعلا ها باش که هستیم
    این هم دل نوشته ای از یک”هم…خیلی چیزها”

    پاسخ
  15. ایرج عمیدی
    ایرج عمیدی گفته:

    سلام و سپاس بابت مطالب ارزشمندتان
    اگر اشتباه نکرده باشم در بخشی ازفرمایشاتتان فرمودید :فیه ما فیه به قبل اشنایی مولانا با شمس میباشد!
    با عنایت به شواهد عدیده بخصوص تفسیر بیتی ازدفتر دوم مثنوی در فصل۵۲ فیه مافیه و اطلاع از نگارش ایندفترمثنویدر سال۶۶۲ ه ق بنظر حداقل کل فیه ما فیه به قبل دیدار با شمس نبوده .
    هر چند این موضوع چیزی از ارزش مطالتان نمی کاهد.
    ارادتمندم

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگو شرکت کنید؟
نظری بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *