۲۲- اسب‌ها

اپیزود بیست و دوم پادکست انسانک، یک نمایش شنیداری و یک گفتگوی انتقادی است. «به هیچ کس نمی‌شه گفت خوشبخت یا بدبخت، چون بخت در پایان قصه روشن میشه؛ اصلا از کجا معلوم، شاید همین زخم، آغاز خوشبختی باشه …» این اپیزود تقدیم بر همه زخم‌دارها، شکسته‌ها، افتاده‌ها، رنجیده‌ها:

سرفصل‌های گفتگو در این اپیزود عبارتند از:

  • گفتگویی در قرارگاه توپخانه ارتش پروس
  • تاملی در مفهوم کار و ازکارافتادگی به بهانه داستانی از نیچه
  • درنگی در شعر جناب ملک الشعرای بهار
  • توجهی بر عنوان مقاله برتراند راسل در تقابل با شعر جناب بهار
  • اشاره‌ای در عدم ارزش ذاتی وطن
  • معمای جنون نیچه

در اپیزود بیست و دوم دو کتاب مورد اشاره قرار گرفت، نخست کتاب در ستایش بطالت نوشته برتراند راسل بود. این کتاب جستار کوتاهی است که در آن راسل با نقد ساعت کار و مصرف گرایی روزگار خودش، سطرهایی در ستایش بطالت نوشته است. او نقدهایی بر موضوع پس انداز دارد که می‌تواند محل تامل باشد.

اما کتاب دیگری که به آن اشاره شد، «وقتی نیچه گریست» اثر مشهور و خواندنی جناب اروین یالوم است. البته اشاره‌ای که این کتاب شد نه در باب محتوا بلکه در خصوص تصویر بر روی جلد است. این تصویر که واقعی است نیچه را در کنار دوست (پل ری) و سالومه نشان می‌دهد.

نیچه در مواجهه با سالومه او را مشتاق و وابسته به خودش شناخت طوری که نوشته بود «این دختر پیوند استوار دوستی با من بسته است: استوارتر از هر آنچه بر روی زمین یافت می‌شود. مدت‌هاست که بخت این چنین به من روی نیاورده است. امیدوارم شاگرد واقعی‌ام را یافته باشم و اگر عمرم کفاف ندهد، لو ادامه‌دهنده‌ی راه من و تفکرم باشد.» و اما زمانی دریافت که دچار اشتباه در شناخت شده که دیگر کاری از دستش بر نمی‌آمد.

شاید همین رخداد در نگاه نیچه به زنان نیز موثر بود چنانکه او در بند ۲۳۲ فراسوی خیر و شر می‌نویسد: «زن را با حقیقت چه‌کار! از ازل چیزی دل‌آزارتر و دشمن‌خوتر از حقیقت برای زن نبوده است؛ هنر بزرگ او دروغگویی است.» و البته در اینجا می‌توانید تحلیلی مفصل‌تر از مواجه نیچه و سالومه بخوانید.

و اما آوای دل انگیز نخستینی که در پادکست استفاده شده موسیقی بی کلام Black Dog اثری از Autonomy است که می‌توانید بشنوید.

در ادامه نیز دو موسیقی استفاده شده در این اپیزود مربوط به فیلم تماشایی Her (او) بود. فیلمی درام و تخیلی که البته بعد از تماشا به این نتیجه خواهید رسید که در دنیای فردا، چندان دور از واقع نیست.

این دو ترک را می‌توانید از لینکهای ذیل دانلود کنید:

Loneliness 3 (Night Talking)

Song On The Beach

 

10 پاسخ
  1. محمدعلی آراسته
    محمدعلی آراسته گفته:

    بنظرم اینکه میگه مگو چیست کار؟ این سوالی نیست که مفهوم کار رو نخواد. منظور اینه که نگو کار به چه درد میخوره.

    پاسخ
    • حسام الدین ایپکچی
      حسام الدین ایپکچی گفته:

      آیا به این معنا نیست که کار هرچه باشد «سرمایه جاودانی است» و سوال در مورد «چیستی کار» رو غیرضروری فرض کرده باشه؟
      اگر چنین هست که دقیقا نقد هم بر همین پیش داوری وارد شده. آنچنان که در نقطه مقابل، برتراند راسل مطلق ِبطالت رو فضیلت فرض کرده و محل تامل هست، اینجا هم جناب بهار مطلق کار رو فضیلت دانسته که این نیز محل تامل است

      پاسخ
      • محمدعلی آراسته
        محمدعلی آراسته گفته:

        بنظرم منظور راسل از بطالت بیکاری نیست. منظورش کار با فکر و فکر قبل از کار است. این بطالت است که نوآوری و خلاقیت می اورده. در ضمن بنظرم بطالت راسل عمقی داره که اصلا کار در شعر بهار تو این سطح معنا نیست. مخاطب این دو هم یکی نیست.

        پاسخ
        • حسام الدین ایپکچی
          حسام الدین ایپکچی گفته:

          جناب راسل در مقاله در ستایش بطالت، بیشتر منتقد کار در مفهوم نظام ماشینی و سرمایه داری روزگار خودش هست و لااقل من برداشتم این نیست که ایشان به دنبال عمق دادن به کار بوده. دغدغه کاهش ساعت کار و کاهش مصرف گرایی است.

          پاسخ
          • محمدعلی آراسته
            محمدعلی آراسته گفته:

            این تفاوت برداشت برایم خیلی جالب بود. و البته اینو ثابت می‌کنه که برداشت ماها بر اساس حال و احوال پیش زمینه فکریمون هست و نمی‌تونیم جانبدارانه برخورد نکنیم. اگه مارکس تو اون شرایط نبود شاید هیچ وقت نمی‌گفت دین افیون ملت هاست. متاسفانه سیاست هم دقیقا همینه. کاش یه اپیزود در مورد این مطلب هم بزارید که چگونه میتونیم بدون جانب در مورد چیزی فکر کنیم و نظر بدیم.

      • محمدعلی آراسته
        محمدعلی آراسته گفته:

        البته کار بهار و بطالت راسل هر دو جای تامل داره. این که چه کاری هم فضیلت محسوب میشه حتی تامل داره. اینکه کار رو نتیجه محور فرض کنیم یا وظیفه محور هم جای تامل داره. این موضوع حداقل یکی دو تا دیگه اپیزود میخواد 🙂

        پاسخ
  2. hossein donyagard rad
    hossein donyagard rad گفته:

    درود و ارادت جناب ایپکچی عزیز ،اپیزود ۲۲ یکی از شیرین ترین اپیزود های انسانک برایم بود.آنچه در من از شنیدن این اپیزود با تصویر سازی زیبای شما جاری شد فارغ از مفاهیم فلسفی لذت بخش و گوارایش، برایم شخصا ،تصویر مفهومی از جنسِ اندازه گیری طول عمر در مقیاس زمان …بود.چهل سال می تواند چهار هزار سال یا بیشتر باشد و یا چهار سال و کمتر.چقدر کیفیتِ بودنِ انسانها در زمان متفاوت است.اگر آنگونه که از رفتن هراس داریم چون نیچه در بودن زنده باشیم جاودانه خواهیم بود. سلامت و پایدار باشید

    پاسخ
  3. Marzieh
    Marzieh گفته:

    سلام و خسته نباشید زیاد،من تازگی با پادکست شما آشنا شدم و حقیقتا حظ بردم،بعد از شنیدن پادکست اسب ها تصمیم گرفتم کامنت بزارم باشد که صاحب سخن را بر سر ذوق آورد ولی خوب از همین اول میشه دید که پاهای من صدای آزادی نمیده و نوشتنم علتی داره که از ناخودآگاه من و ریسمان خاص فکری که در اون جا افتاده میاد،بعد دیدم چقدر ادبیاتم هنگام نوشتن به انسانک شبیه شده با خودم فکر کردم آدم وقتی سیب میخوره دهانش طعم سیب میگیره،وقتی انسانک رو دنبال میکنی هم ذهنت طعم انسانک میگیره(شاید حتی این جمله رو هم توانسانک شنیدم)حالا خارج از اینکه پیرامون ذهن من با اون دیگری تفاوت داره و این همون نیست اما خط فکری به من داده،پس پاهای من هنوز صدای آزادی نمیده،بعد به خودم گفتم خوب نیچه هم خط فکری از شونهاور و امثال اون گرفت و نیچه شد،بعد یکهو به خودم گفتم شاید برای همین مجنون شد و شاید جنون تنها سرزمین پهناوریه که فرد خطوط تعریف شده رو در اون دنبال نمیکنه و پا به دنیای تعریف نشده ها میگزاره،جنون فقط یک کلمه است اما سالهای زندگی نیچه همراه با اون یک رفتار انتخابی بوده اگر معنای تعریف شده ی جنون رو ازش برداریم هضم علت شاید راحت تر بشه.

    پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *