اپیزود سی و ششم انسانک

۳۶- پنجره

این پنجره را می‌بینید؟ همین پنجره کوچک در تصویر کاور… این پنجرۀ زیرزمینی است که چند صد روز در آن با شما به صحبت نشسته‌ام. ماجرای این اپیزود از یک «ای کاش» شروع شد. کاش پنجره بزرگ‌تری بود. پنجره‌ای رو به یک منظره سبز بی‌دیوار… در «پنجره» چیست که دلتنگش می‌شویم؟ این پرسش شد جرقه اپیزود سی‌وششم پادکست انسانک. مثل همیشه، موسیقی‌های استفاده‌شده در اپیزود، تدریجا در کانال تلگرام انسانک منتشر خواهند شد

متن کامل اپیزود رو در روزهای به زحمت دوستان انسانکی تایپ و تقدیم خواهد شد.

6 پاسخ
  1. امیر
    امیر گفته:

    سلام و خسته نباشی
    هر چند که دیر به دیر پنجره را میگشایی ، اما
    حظ کشف را خوب گفتی
    برای انسان معنا گرا هیچ انگیزه ای برای لذت بالاتر از کشف نیست چون وقتی کشفی انجام میشود ذهن فراخ میشود و این زمانیست که یک حیرانی به پایان میرسد و سراغازی برای حیرانی دیگر است … این لذت طلب دانستن ،معنی بودن و هستن میدهد …

    پاسخ
  2. گلناز
    گلناز گفته:

    من یه جور دیگه فکر میکنم تمام این هایی که گفتین در مورد “در” مصداق پیدا میکنه اینکه شما میگین :
    هم نمیخوام این مرز (دیوار) چنان بی استثنا باشه که من نتونم دیگه به جهان بیرون برگردم و با دیگران در ارتباط باشم
    این در است که باعث میشه ما از اون رد شیم و به دنیای بیرون برویم
    پنجره می تونه برای دیدن باشه. ما که از پنجره به بیرون نمی روم از در میریم.
    اگه پنجره را استثناء ای بر دیوار جهت دیدن محیط بیرون بتونیم بپذیریم شاید بتوانیم این پنجره را بر زوجیت هم پذیرا باشیم فقط ببین که چشمت صفا کنه نه اینکه در و باز کنی از دیوار بری بیرون .
    نه ؟

    پاسخ
  3. هدی عابدی
    هدی عابدی گفته:

    سلام ممنونم بابت پنجره

    اولا به شدت مشتاق بحث «توجه» هستم. جان من زود یک اپیزود در اینباره بسازید تا یادمان نرفته. این موضوعات در خماری مانده مان دارد زیاد می شود:)

    دوما من نفهمیدم که چرا جبری که قبلا از آن حرف زدید درتغییر توجه ما تاثیر ندارد و یکباره انسان مجبور برای انتخاب آنچه به آن فکر میکند و پنجره ای که به آن گشوده می شود مختار می شود؟!
    من این جبر را در انتخاب توجهم هم حس می کنم. خیلی زیاد…
    چه چیزی مانع از این اختیار می شود؟

    پاسخ
  4. آشنا
    آشنا گفته:

    آقای ایپکچی، حسام خان عزیز
    من از فرسنگها راه دور ،چون شمای دوست اون پنجره کوچک زیرزمینتان را باز کردید،رایحه خوش صدای شما رو حس کردم.من با این رایحه اشنام، میدونم این عطرو از کجا بدست اوردید. گرانترین و بهترین عطر دنیاست، و چقدر کم طالب داره!
    چقدر اسم پادکستتون با این پنجره هماهنگی داره. چشم ما پنجره تنمونه. دقیقا مردمکش. کاش بسیاری دیگر مثل” شما “از پنجره بیرونو تماشا میکردن. معمولا نگاه ادم از پنجره میره “بیرون”. شما داری از بیرون همه رو جذب درون میکنی. کلبه ات گرم ودلت اباد. حالا جاشه که بگم سلامی چو بوی خوش اشنایی.
    بیصبرانه منتظر اپیسودهای اینده ام.

    پاسخ
  5. رضا
    رضا گفته:

    درود بر جناب ایپکچی
    خسته نباشید و درودهای فراوان بر شما . تقاضایی دارم جناب ایپکچی میشه ی لطف بکنید در انتهای هر اپیزود یک #کتاب_خوب معرفی کنید ؟
    با تشکر

    پاسخ
    • حسام الدین ایپکچی
      حسام الدین ایپکچی گفته:

      سلام بر شما
      ایده خوبیه اما شاخص «خوب» برای کتاب ساده نیست و واقعا توصیف همگانی نداره. من توصیه موکدم بر داشتن «سیرمطالعه» است. یعنی صد کتاب بی دنباله و سیر خوندن رو کمتر از پنج کتاب عمیق و متصل خوندن موثر میدونم … البته این هم بر اساس تجربه شخصی است و چه بسا کسی تجربه متفاوتی داشته باشه

      پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *