دو بالزاک

سوم فروردین سال یکهزار و سیصد و نود و یک، یعنی در روزهای شکوفه‌های بهاری و طراوت طبعیت، دستی در قفسه کتابخانه انداختم و کتابی را برداشتم که از چند سال قبل، ناخوانده در میان کتابهای دیگر مانده بود. راستش امید زیادی هم نداشتم به اینکه کتاب دلربایی باشد. نام کتاب اوژنی گرانده نوشته انوروه دو بالزاک بود.

مطالعه این کتاب بسیار خواندنی، تفنن عید سال نود و یک بود. کتابی که نوشتنش را بالزاک در سپتامبر سال ۱۸۳۳ در پاریس تمام کرده بود، خواندنش برای من در ۲۵ فروردین ۱۳۹۱ به اتمام رسید. در پایان کتاب برای خودم نوشته‌ام:

«مطالعه این کتاب در تاریخ ۲۵ فروردین یکهزار و سیصد و نود و یک به اتمام رسید. داستان روان، ساده، باورپذیر و دوست داشتنی … بازرگانی ِتوصیف شده در قرنها پیش از امروز برایم بسیار جالب و حیرت انگیز است. مطالعه این کتاب را به دیگران توصیه خواهم کرد.»

همانطور که در یادداشت می‌بینید، با گذشت قریب به دو قرن از تاریخ نگارش کتاب، آداب تجاری و بازرگانی روایت شده در داستان برایم خیلی لذیذ بود طوری که انگار یک کتاب کسب و کار در همین سالها نوشته شده. البته بسیار احتمال دارد که اگر حالا پس از گذشت بیش از هشت سال دوباره این کتاب را بخوانم. زاویه دیگری از آن برایم دوست داشتنی و شنیدنی باشد.

کتابی که من مطالعه کردم منتشر شده توسط انتشارات ناهید و به ترجمه آقای عبدالله توکل است.

 

شاید برایتان جالب باشد که بدانید بالزاک تاثیر زیادی بر داستایوفسکی داشته به نحوی که داستایفسکی هنگام ترجمه کتاب اوژنی گرانده، به فکر نوشتن رمانی با همین حجم می‌افتد و در سال ۱۸۴۴ به برادرش میخائیل نوشت: «دارم رمانی به اندازه اوژنی گرانده را به پایان می‌برم. اثر بکری است. فعلا مشغول بازنویسی‌اش هستم. … شاید چهارصد روبل بدهند. من تمام امیدم را به آن بسته‌ام

این سطرها بر روی جلد کتاب نوشته شده و البته برای من کمی نچسب بود. اینکه نویسنده بزرگی در توصیف کتابش از پولی بگوید که برایش پرداخت خواهد شد نشان میدهد که دغدغه نان همیشه مانند زنگوله به گردن آدمیزاد صدا می‌کند.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *